12دی 98 به وقت صبح

خرید بک لینک

خواهرت خونه خریده بود

نمیدونم چرا تو دریابود نصفش.... خیلی قشنگ بود

خیلی دوسش داش

خیلی خوشحال بودی

خیلی دوسم داشّی

خیلی حواست بهم بود

هرشب یه ثانیه هم ببینمت یه ثانیس.... چرا از بودنت بیشتر استفاده نکردم

دارم آتیش میگیرم تو جهنمی که بارفتنت ساخته شد

دارم آتیش میگیرم

اینهمه آدم تو شرایط من دقیقن چه غلطی میکنن چرا من نمیتونم

......

غصه انگیز ترین جمله ای که دربارت به ذهنم میرسه.... مگه تو خواب ببینمت

همه چی عوض شده ببینی تعجب میکنی

هممون از هم متنفریم و به زور همو تحمل میکنیم

دیگه خبری از اون دختر مودبو ساکت نیست دیگه هیچ خبری

از گذشتو اعتماد نیست.. گرگ شدم مامان گرگ! بدجنسی شدم که خودم از خودم خجالت میکشم

اونقدر که بی تفاوت بودم نسبت به همه بی حس شدم زندگیم لمس شده

دیگه باشنیدن هیچ خبری نه هیجان زده میشم نه ناراحت نه متعجب نه هیچی....

دیگه شکستن دل آدما برام کاری نداره :)

سواستفاده ازشون دیگه باعث عذاب وجدانم نمیشه :)

چیزی بود که خودت خواستی خودتم نگاه کن

بزرگ شدیم چرا اینشکلی شد؟ بعضی وقتا یه شی تو اتاقم پیدا میکنم

اونقدر بهش محبت میکنم اونقدر عاشقش میشم که حالم بهم میخوره بالا میارم و بعد اون دوباره میشم همون عوضیه قبلی :)

نمیدونم میتونی ببینی یانه ولی خوب بود میشد به وبلاگم سر بزنی و برام کامنت بزاری.

این وبلاگو وختی ساختم که همه چی سر جاش بود دقیقا یادمه

داد زدی ول کن کن اون کامپیوتر لعنتیو وگنه تو سرت خورد میکنم اگه هنین الان پانشی از جات به فرودگاه نمیرسی و کل اعطیلات باید بمونی خونه!

و منم آهنگ مازیار فلاحی رو گذاشتم رو وبلاگو سیمه کامپیوترو کشیدم

حالا 7 سال میگذره قول میدم اگه دوباره ظهور کنیو تو خیابون منو ببینی نمیشناسی

اینجا برای من مقدسه چون هر وقت میخام دربارت حرف بزنم میام مینویسم

ولاغیر

روزایه قهوه ای......

ما را در سایت روزایه قهوه ای... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: جمعه 13 دی 1398 ساعت: 18:26

صفحه بندی